هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

52

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

دلواپسى وحى رهايى يافت آنچه به وى وحى شده بود تلاوت كرد : « يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ » ( سورهء مدثر آيات 1 تا 7 ) ( الا اى رسولى كه خود را به لباس ( فكر و حيرت ) پيچيده‌اى ، برخيز و به پند و اندرز ، خلق را خدا ترس گردان و خدا را به بزرگى و كبريا ، ياد كن و لباس ( جان و تن ) را از هر عيب و آلايش پاكيزه دار و از ناپاكى ( بت و بت‌پرستان ) به كلى دورى گزين و بر هر كه احسان كنى ابدا منت مگذار و براى خدا بر آزار مردم در تبليغ رسالت ، شكيبا باش ) . و نگاهى سرشار سپاس و قدر دانى به همسرش انداخت ، خديجه نگران حال همسرش شده بود بنابراين از وى خواست تا به خوابش ادامه دهد ؛ پيامبر به وى گفت : نه خديجه ! زمان خواب و آسايش به پايان رسيد اين جبرئيل امين است كه فرمانم مىدهد تا مردم را هشدار دهم و به خدا و پرستش او دعوتشان كنم ؛ حال در انديشه‌ام كه چه كسى را بايد دعوت كنم و كدام يك دعوتم را پذيرا مىشود . دوباره در همان لحظه و اين بار به اتفاق محمد ( ص ) نزد پسر عمويش « ورقة بن - نوفل » شتافت تا ماجراى تازه را برايش نقل كند ، همين‌كه چشمش به وى افتاد فرياد بر آورد . سوگند به كسى كه جانم به دست اوست تو پيامبر اين امتى ، تكذيب مىشوى ، آزار و اذيت مىبينى . آواره مىگردى و مىجنگى و اگر آن روز را درك كردم ( تا آن وقت زنده ماندم ) ترا براى رضاى خدا يارى خواهم داد ؛ آنگاه به او نزديك شد و فرق سرش را بوسيد . پيامبر ( ص ) به وى گفت : آنها آواره‌ام نيز مىگردانند ؟ پاسخش داد : آرى ؛ كسى نبوده كه كار ترا انجام دهد و آزار و دشمنى نبيند ، اى كاش جوان بودم . اى كاش تا آن وقت زنده مىماندم . پيامبر ( ص ) از آنچه شنيد نفسى به آرامى كشيد . به خانه‌اش بازگشت تا مبارزه‌اش را در راه رسالت و آيين تازه ، با هر تلاش و فداكارى آغاز كند ؛ او مىداند كه قريش وقتى ببينند كه محمد ، بتها و معبودهايشان را كه دهها سال معبود پدرانشان بوده‌اند به باد مسخره مىگيرد و به خداى يكتا و يگانه و بىهمتا و به رهايى بردگان و مستضعفان از سلطهء اشراف و خوش‌گذرانان فرايشان مىخواند هرگز زير بار او نمىروند و از نخوت و تكبرشان پياده نمىشوند . همسرش با ثروت و جان و موقعيتش از همان لحظات نخست به ياريش شتافت و